من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم !!!
بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
میخام به یک ساندویچ فروشی برم و فکر کنم که اونجا یک رستوران پنج ستارس!
میخام فکر کنم شکلات از پول بهتره، چون می تونم اونو بخورم!
میخام زیر یه درخت بید بزرگ بشینم و با دوستام بستنی بخورم.
میخام تو یک چاله آب بازی کنم.
میخام به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود.
وقتی داشتم رنگها رو، جدول ضرب رو و شعرهای بچگونه رو یاد می گرفتم.
وقتی نمی دونستم که چه چیزایی نمی دونم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم.
میخام فکر کنم که دنیا چقد زیباست و همه راستگو و خوبن.
میخام ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکنه و میخام که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم.
میخام دوباره به همان زندگی ساده برگردم.
نمیخوام زندگی من پر بشه از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه، چك و...
میخام به نیروی لبخند ایمان داشته باشم.
به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و علف.
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک،
این وبلاگ تقدیم میشه به تمام کسانی که دنیای کودکی را انتخاب نموده اند.